LoxMusic.Com | Bo2Song.Com .:. دانلود جدیدترین موزیک های ایرانی و خارجی و ویدئوها: تالار گفتمان

 
:: نمايش موضوعات - داستانک

داستانک
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3 ... 14, 15, 16 ... 22, 23, 24  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

    صفحه اول انجمن -> متفرقه و بحث آزاد

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

sosano
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای

وضعيت: آفلاين
15 تير ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 5152
امتياز: 10647
تشکر کرده: 366
تشکر شده 13 بار در 10 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 14:15:00    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

عجب موفقيتي تشوييييييييييييييييييييييييييق Very Happy Funny
_________________
سلام به كسي كه به رسم جاده ها دور است و به رسم دل چه نزديك...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

nighttriper
پلیس انجمن
پلیس انجمن

وضعيت: آفلاين
12 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2440
امتياز: 6226
تشکر کرده: 170
تشکر شده 423 بار در 200 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 14:19:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اين نوشته را به آهستگى بخوانيد و به محتوايش فکر کنيد.
و آن را به زندگى خود ارتباط دهيد.

به درخت سيب نگاه کنيد.
ممکن است چند صد سيب داشته باشد و هر سيب هم ده‌ها دانه.
ممکن است بپرسيد: «چرا به اين همه دانه‌ براى پرورش تنها چند درخت سيب ديگر نياز است؟»
طبيعت در اين مثال، درس‌هاى زيادى براى ما دارد.
به ما مى‌گويد: «همه دانه‌ها رشد نمى‌کنند. در زندگى نيز اغلب دانه‌ها هرگز رشد نمى‌کنند.»
بنابراين، اگر واقعاً مى‌خواهيد چيزى اتفاق افتد، بهتر است بيشتر از يکبار سعى کنيد.
اين بدين معنى است که:
براى پيدا کردن کار، ممکن است در ٢٠ مصاحبه شرکت کنيد.
براى استخدام يک کارمند خوب، ممکن است با ٤٠ نفر مصاحبه کنيد.
براى فروش يک خانه يا يک ماشين يا يک ايده با ٥٠ نفر صحبت کنيد.
و با ١٠٠ نفر آشنا شويد تا يک دوست خوب پيدا کنيد.
اگر «قانون دانه‌ها» را درک کرده باشيم، ديگر اينقدر ناراحت نمى‌شويم.
و احساس قربانى شدن را متوقف مى‌کنيم.
و ياد می‌گيريم که چگونه با چيزهايى که برايمان اتفاق مى‌افتد برخورد کنيم.
قوانين طبيعت را نبايد شخصى بگيريم.
بايد آن‌ها را درک کنيم و با آنها کار کنيم.
آدم‌هاى موفق بيشتر شکست مى‌خورند امّا دانه‌هاى بيشترى مى‌کارند.
وقتى چيزها خارج از کنترل شما قرار مى‌گيرند،
اين‌ها کارهايى است که نبايد بکنيد تا جلوى بدبختى و گرفتارى در زندگى‌تان را بگيريد:
- نبايد درباره اين که دنيا چگونه بايد باشد تصميم بگيريد.
- نبايد براى اين که هر کس چگونه رفتار کند، قانون وضع کنيد.
- و سپس وقتى که دنيا از قوانين شما پيروى نمى‌کند عصبانى شويد.
اين‌ها کارى است که مردم بدبخت می‌کنند!
از طرف ديگر، شما انتظار داريد که:
- دوستانتان محبت‌هاى شما را جبران کنند.
- مردم قدردان شما باشند.
- هواپيماها سر ساعت به مقصد برسند.
- همه مردم امين و درستکار باشند.
- همسر و يا دوستانتان تاريخ تولد شما را به ياد داشته باشند.
اين انتظارات ممکن است معقول و منطقى باشند امّا خيلى وقت‌ها اتفاق نمى‌افتند!
پس به نارحت شدن و عصبانى شدن خاتمه دهيد.
راهکار بهترى هم وجود دارد:
توقع کمترى داشته باشيد و در عوض، براى خود، اولويت‌هايى در نظر بگيريد.
در مورد چيزهايى که در کنترلتان نيستند، به خود بگوئيد:
«ترجيح مى‌دهم اين گونه باشد. امّا اگر نشد هم عيب ندارد!»
اين يک تغيير عمده در فکر و ذهن و گرايش‌هاى شماست و به شما آرامش خاطر بيشترى مى‌بخشد ...
شما البته ترجيح مى‌دهيد که مردم مؤدب باشند ... امّا اگر نبودند هم روزتان خراب نمى‌شود.
شما ترجيح مى‌دهيد هوا‌ آفتابى باشد ... امّا اگر باران باريد هم بد نيست!
براى شادى بيشتر، به يکى از دو چيز زير نياز داريم:
١) تغيير دادن دنيا، يا
٢) تغيير دادن فکر و ذهن خودمان.
به نظر مى‌رسد دومى آسانتر باشد!
مسأله ما اين که مشکل داريم نيست، بلکه مشکل اصلى، نگرش و طرز فکر ما نسبت به مشکلات است.
اين که چه اتفاقى برايتان مى‌افتد تعيين‌کننده خوشحالى يا غم شما نيست.
بلکه عامل تعيين‌کننده، چگونه فکر کردن شما درباره اتفاقى است که برايتان افتاده است!


_________________
تو اولین روز بهار
من آخرین جمعه سال
و چه دورند و چه نزدیك به هم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

alone_dear
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای

وضعيت: آفلاين
18 آذر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 3123
امتياز: 6324
تشکر کرده: 151
تشکر شده 43 بار در 36 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 14:48:49    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Flower
_________________
.......باور كنيم كه پاسخ آيينه سنگ نيست.......

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

nighttriper
پلیس انجمن
پلیس انجمن

وضعيت: آفلاين
12 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2440
امتياز: 6226
تشکر کرده: 170
تشکر شده 423 بار در 200 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 15:06:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تريلي‌نوشته‌هاي جالب و خواندني

آب رادياتور ماشين بخور محتاج نامردان نباش!

آدم ديوانه را بنگي بس است خانه پرشيشه را سنگي بس است!

اتوبوس من غصه نخور،منم يه روز بزرگ ميشم!(ژيان)

اگر از عشقت نکنم گريه و زاري*****به جهنم که مرا دوست نداري!

اگه الله کند ياري*****چه اف باشد چه سوسماري!

اگر خواهي بميري بي بهانه*****بخور ماست وخيار وهندوانه!

التماس2A!

اي بلبل اگر نالي من با تو هم آوازم*****تو عشق گل داري،من عشق گل اندامي!

اي روزگار*****با ما شدي ناسازگار!

بپر بالا که گير نمياد!

باغبان در را مبند من مرد گلچين نيستم*****من خودم گل دارم و محتاج يک گل نيستم!

بحث30يا30 ممنوع!


بخور و بخواب کارمه*****الله نگهدارمه!

به مادرت رحم کن کوچولو!

بهتر ازمن چه کسي

جواب :به تو چه فزولي؟

تا جام اجل نکردم نوش*****هرگز نکنم تو را فراموش!

تا سگ نشوي کوچه و بازار نگردي*****تا کوچه و بازار نگردي نشوي گرگ بيابان!

تاکسي نارنجي*****از من نرنجي!

تجربه نام مستعاري است که بر خطاهاي خود ميگذاريم!

جرم به دنيا آمدن**شهرت =پشيمان**نشاني=بي نشان!

جون من داداش*****يه خورده يواش!

جهان باشد دبستان و همه مردم دبستاني*****چرا بايد شود طفلي ز روز امتحان غافل؟!!

داداش مرگ من يواش*****امان از دست گلگير ساز و نقاش!

دختر ار بهر عفت ميکند چادر به سر*****نامه را از زير چادر ميدهد دست پسر!

درخت مکر زن صد ريشه دارد*****فلک از دست زن انديشه دارد!

در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي*****سر پيچ سبقت نگير جانا مگر ديوانه اي!

دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهي*****دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهي!

دلبري دارم چو مار عينکي*****خوشگل وزيبا ولي کم پولکي!

دنبالم نيا آواره ميشي!

.دنيا همه هيچ و اهل دنيا همه هيچ*****اي هيچ تر از هيچ تو بر هيچ مپيچ!

دودوتا هفتا کي به کيه!

حالا که خر تو خره ماهم پيرايدم(ژيان)

رخش بي قرار!

رقيف بي کلک مادر!

رنج گل بلبل کشيد و برگ گل را باد برد*****رنج دختر مادر کشيد و لذتش داماد برد!

رود ميرود اما ريگذارش ميماند!

زندگي بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!

زندگي بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!

«zoor nazan farsi neveshtam»

ژيان عشقت مرا بيچاره بنمود*****ز شهر و خانه ام آواره بنمود!

سر پاييني نوکرتم*****سر بالايي شرمندتم(ژيان)

شب و روز رانندگي در جاده ها کار من است*****از خطر باکي ندارم جون خدا يار من است!

شکر بترازوي وزارت برکش*****شو همره بلبل بلب هر مهوش!(اينو برعکس هم که بخوني همين ميشه)

عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد ميشود و قلب را عاشق ميکند!

قربان وجودي که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!

کوه از بالا نشيني رتبه اي پيدا نکرد*****جاده از افتادگي از کوه بالا ميرود!

گاز دادن نشد مردي*****عشق آن است که بر گردي!

(گدايان بهر روزي طفل خود را کور ميخواهند*****طبيبان جملگي خلق را رنجور ميخواهند!

تمام مرده شويان راضيند بر مردن مردم*****بنازم مطربان را که خلق را مسرور ميخواهند!)

گلگيرم ولي گل نميگيرم!

نوکرتم ننه!

يه بار پريدي موتوري دو بارپريدي موتوري آخر مي افتي موتوري!

_________________
تو اولین روز بهار
من آخرین جمعه سال
و چه دورند و چه نزدیك به هم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sosano
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای

وضعيت: آفلاين
15 تير ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 5152
امتياز: 10647
تشکر کرده: 366
تشکر شده 13 بار در 10 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 16:46:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سطح توقعات و آخه چه جوري ببرم پايين خب Sad


اون نوشته ها Funny فقط واسه تريليه Very Happy

_________________
سلام به كسي كه به رسم جاده ها دور است و به رسم دل چه نزديك...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

lasid
پلیس انجمن
پلیس انجمن

وضعيت: آفلاين
22 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2988
امتياز: 7584
تشکر کرده: 82
تشکر شده 163 بار در 69 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 20:00:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دختر ار بهر عفت ميکند چادر به سر*****نامه را از زير چادر ميدهد دست پسر
Laughing Laughing Laughing Laughing
درخت مکر زن صد ريشه دارد*****فلک از دست زن انديشه دارد!
Funny Funny Funny Funny

Flower Flower Flower نوکرتم ننه!

_________________
از مهتاب عشق تا مهر زندگي،
مهتاب يادآور عشق است و تكرار دلداگي ،
و مهر نمايانگر گرماي زندگي.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

mahtabkhanoom
کاربر فعال
کاربر فعال

وضعيت: آفلاين
8 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 974
امتياز: 2023
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 20:04:44    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Very Happy Very Happy Very Happy Khande Bahal مرسی
_________________
هیچ وقت تنهام نزار.........................................

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

police999omad
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
9 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 53
امتياز: 128
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: ymail.com19@yahoo.com

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 20:14:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

من اومدم Taslim

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه AIM شناسه Yahoo شناسه MSN

mahtabkhanoom
کاربر فعال
کاربر فعال

وضعيت: آفلاين
8 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 974
امتياز: 2023
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 20:16:38    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Flower Very Happy
_________________
هیچ وقت تنهام نزار.........................................

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

police999omad
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
9 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 53
امتياز: 128
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: ymail.com19@yahoo.com

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 20:22:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Embarassed

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه AIM شناسه Yahoo شناسه MSN

lasid
پلیس انجمن
پلیس انجمن

وضعيت: آفلاين
22 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2988
امتياز: 7584
تشکر کرده: 82
تشکر شده 163 بار در 69 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 21:45:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Flower Flower Okey
_________________
از مهتاب عشق تا مهر زندگي،
مهتاب يادآور عشق است و تكرار دلداگي ،
و مهر نمايانگر گرماي زندگي.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

nighttriper
پلیس انجمن
پلیس انجمن

وضعيت: آفلاين
12 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2440
امتياز: 6226
تشکر کرده: 170
تشکر شده 423 بار در 200 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388 08:30:42    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد،
زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟.
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فییزیکی غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟.
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید

_________________
تو اولین روز بهار
من آخرین جمعه سال
و چه دورند و چه نزدیك به هم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

nighttriper
پلیس انجمن
پلیس انجمن

وضعيت: آفلاين
12 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2440
امتياز: 6226
تشکر کرده: 170
تشکر شده 423 بار در 200 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388 08:33:11    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

--------------------------------------------------------------------------------

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
..

شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و

اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ….

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: .

هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، 20 سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
.
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:

آره یادمه.شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!



مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:

یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا 20 سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!


مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

_________________
تو اولین روز بهار
من آخرین جمعه سال
و چه دورند و چه نزدیك به هم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

nighttriper
پلیس انجمن
پلیس انجمن

وضعيت: آفلاين
12 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2440
امتياز: 6226
تشکر کرده: 170
تشکر شده 423 بار در 200 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388 08:36:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

به همین راحتی می توان دنیا رو ساخت!

دختر کوچولو:بابا اسمون چه رنگیه؟
پدر:ابی
دختر کوچولو:ولی بابا قرمز هم هست!
پدر:نه نیست
دختر کوچولو:چرا هست.من خودم عصرها دیدم که اسمون قرمز می شه..
پدر:درسته اسمون قرمز هم می تونه باشه
دختر بچه:زرد هم هست.مگه نه؟؟
پدر:فکر نمی کنم زرد هم باشه.
دختر بچه:ولی صبح که دست و صورتمو شستم دیدم که اسمون زرد بود
پدر:تو نمی خوای با عروسکات بازی کنی؟برو بازی کن تا من هم روزنامه ام رو بخونم
دختر بچه: باشه بابا
ولی چند لحظه ای بعد دختر بچه باز می گرددبا انبوهی از سوالات ماننددریا چه رنگی ست؟چرا مامان می ره سر کار؟بابا چرا عروسکهام نمی خوابن؟......
پدر تصمیم می گیرد دختر بچه را به نحوی سر گرم کندتا حداقل نیم ساعت وقت ازاد داشته باشد.فکری به ذهنش رسیدیک شرکت تبلیغاتی عکسی به بزرگی برگ روزنامه از کره زمین به صورت باز شده در روزنامه چاپ کرده بود...
پدر برگ روزنامه رو کند ان را به 50قسمت پاره و پاره ها رو با هم مخلوط کرد.
پدر:ببین دخترم اگه می خوای به سوالاتت جواب بدم باید اول این تکه های روز نامه رو بگیری و سر هم کنی تا شکل کره ی زمین مثل اولش درست بشه.
دختر بچه با تعجب به پدر نگاه کردو گفت:باشه ولی شما هم قول بدین اگه من اونو درست کردم دیگه روزنامه نخونی خوب!
پدر:باشه قربون دختر خوبم برم.برو بابا!
دختر رفت و پدر اندیشید تا ساعت ها دخترش سر گرم خواهد بود 10دقیقه ی بعد دختر بچه باز گشت.
دختر بچه :بابا تمام شد.حالا بیا بازی.
پدر:تمام شد؟ببینم!
پدر نگاهی کرد.دنیا درست شده بود با تعجب پرسید:نکنه مامانت کمکت کرد؟دختر بچه نه مامان که هنوز نیومده!
پدر:از رو کتاب جغرافی دیدی؟
دختر بچه:جغ جغ جغرافی چیه؟
پدر اندیشید دخترش راست می گوید او که از جغرافی چیزی نمی داند
پدر :پس چگونه به این سرعت دنیارو درست کردی؟
دختر بچه:من دنیا رو درست نکردم من فقط عکس ادمی که پشت صفحه ی روزنامه ایستاده بود را درست کردم دنیا خودش درست شد!

_________________
تو اولین روز بهار
من آخرین جمعه سال
و چه دورند و چه نزدیك به هم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

alone_dear
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای

وضعيت: آفلاين
18 آذر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 3123
امتياز: 6324
تشکر کرده: 151
تشکر شده 43 بار در 36 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388 08:43:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خيلي جالب بودن ممنون گلم Idea
_________________
.......باور كنيم كه پاسخ آيينه سنگ نيست.......

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

    صفحه اول انجمن -> متفرقه و بحث آزاد

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3 ... 14, 15, 16 ... 22, 23, 24  بعدي
صفحه 15 از 24
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir